ღ آتیلا جون ... ღ
تاريخ : يکشنبه 1 تير 1393 | 16:51 | نویسنده : ღ مامان شیماღ

 

 

   

بیایم با احتمال 1 خدا رو  بپرستیم...!

توزيع زندگیمون نرمال باشه ولی یکنواخت نباشه...!

بیایم فاصله ی اطمینان ها رو زیاد کنیم...!

واریانس ها رو کم کنیم...!

سعی کنیم کواریانسمون صفر نشه...!

قانون قوی رو تو رابطه هامون راه ندیم...!

یک نمونه ی خوب از رفیقامون انتخاب کنیم...!

یک برآورد نا اریب از آینده داشته باشیم...!

آمار کارهامون از دستمون خارج نشه...!

و در آخر بیاین همگی مثه ی خط رگرسیون کمترین خطا رو داشته باشیم...!

 


 





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 17 آبان 1396 | 10:20 | نویسنده : ღ مامان شیماღ

‫ما دور نمای قصر عشق را در خاطره های پریشانمان ساختیم‬
‎‫ساکت و خموش‬
‎‫دوش به دوش دل سپردیم به پیچ و خم جاده ها‬
‎‫تو صبـــــــور من نگـــــــران.....‬
‎‫جاده ها ما را بردند ‬
‎‫تو همه شادی و عشق ..من سراپا سکوت...‬
‎‫تو شکوه آوای ملکوت‬
‎‫من لال و خموش و در این فکر، من کجا تاب جوانی باتو؟؟‬
‎‫تو دریای آرام و پرصدف ‬
‎‫با پاک ترین مروارید ها ‬
‎‫من رودی سرگردان و بی هدف ...فریاد میزنم بی صدا....‬
‎‫من کجا تاب پیوستن با تو؟؟؟تو بر فراز قله کمال...‬
‎‫صاف و آرام...خوب و شیرین ‬
‎‫با ابهت ایستاده ای و مسیر بادهای مهربانی را تعیین میکنی‬
‎‫من یکی کوهنوردی رنجور زمزمه میکردم‬
‎‫من کجا تاب رسیدن به تو....‬

 





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 4 مهر 1396 | 23:50 | نویسنده : ღ مامان شیماღ

 

پسرك كوچك و دوستداشتني، در لباسهايي به زيبايي و روشني مفهوم استقلال...
كوله پشتي اي به سنگيني تمام آرزو ها و شادي ها...
و برق چشماني از جنس بلور و آسمان آبي كأشان و لبخندي به شيريني سيب سرخ درخت گيلاس... 
١٣٩٦/٧/١

بزرگ شدنت را ميگويم: چ زود شد...
اما...
زود بزرگ نشو مادر. کودکیت را بی حساب می خواهم و در پناهش جوانیم را ! زود بزرگ نشو ... قهقهه بزن ، جیغ بکش ، گریه کن ، لوس شو ، بچگی کن ، ولی زود بزرگ نشو ... آرام آرام پیش برو، هنوز كودكيت را سير ننوشيده ام ... آرام آرام پیش برو...

آنجا که عمر وزن می گیرد دنیا به قدری سبک می شود که هیچ هیجانی برای پیمودنش نخواهی داشت، جزء عشق ...
عشق از هر جنسي كه باشد...

ميخواهد ملكوت را ، يا دختركي زيبا و جوان را ، يا برگ گل را...
عشق همه جورش شيرين و خوردنيست...

همچون من عاشق باش، تا بداني چ ميگويم...!

زندگي جيره مختصريست
مثل يك فنجان چای
و كنارش عشق است
مثل يک حبه قند
زندگی را با عشق
نوش جان بايد كرد

سهراب سپهری



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 8 شهريور 1396 | 20:53 | نویسنده : ღ مامان شیماღ

سلام و...

خب بهتره كه مخاطبم تو باشي، آره خودت...

الان چند وقتيه كه اينجا بوي گرد و غبار گرفته...

خاطرات كه نباشن، زندگي بوي كهنه گي ميگيره و دلتنگي...

ي چيزايي فراموش ميشن كه به اندازه ي تمام دنيا ارزشمندن و بودنشون ي گوشه ، ي وقتهايي بهترين حس و حال و برات ميسازه...

نميدونم كه چطور شد راهم به اينجا افتاد و شروع كردم به نوشتن، نميدونمم از كجا بايد شروع كنم ، الان چند ساليه كه اينجا نميام و غريبه شدم ي جورايي...

بالاخره سه سال ميگذره و خيلي چيزا تغيير كردن، اينجا هم تغيير كرده...

يادش بخير كه ي زموني تنها دنياي مجازيمون اينجا بود...

 

خب بگذريم ...

فك كنم با چند تا عكس شروع كنيم بد نباشه...

 

 



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 1 تير 1393 | 16:51 | نویسنده : ღ مامان شیماღ

آرزویم این است نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد . . . نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز . . . و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را می خواهد . . . و به لبخند تو از خویش رها می گردد . . . و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد...



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 29 آبان 1392 | 13:52 | نویسنده : ღ مامان شیماღ

 

اسلام علیک یا اباعبدالله الحسین

  

 

 

حسین  بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود...

اما افسوس که به جای افکارش...

زخمهای تنش را نشانمان دادند...

و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند...

 

.....ادامه ی مطلب.....



ادامه مطلب

[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد